تصنیف عیاری – آواز بیات ترک

تصنیف عیاری

 ساخته رضا قاسمی- آواز سپیده رئیس سادات – اشعار از سعدی و حافظ


گفتم گره نگشوده‌ام     گفتم گره نگشوده‌ام
زان طره تا من بوده‌ام

گفتا منش فرموده‌ام    گفتا منش فرموده‌ام
تا با تو طراری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او  باشد ای جان
 باشد که دلداری کند

زان طره پرپیچ و خم    زان طره پرپیچ و خم
سهل است اگر بینم ستم
  از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
هر کس که عیاری کند
هر کس که عیاری کند

زان طره پرپیچ و خم    زان طره پرپیچ و خم
سهل است اگر بینم ستم
  از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
هر کس که عیاری کند
هر کس که عیاری کند
هر کس که عیاری کند



درآمد  سعدی  » مواعظ » غزل   33

 خواندن این درآمد اختیاری است

ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار         سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار

ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ       شیشهٔ پنهان بیار، تا بخوریم آشکار



 شعر کامل غزل

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی

وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام

گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو

از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان

سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مدد

تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند

با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند


Leave a Reply