زبان و زیبایی شناسی شعر

 مقدمه :

اگربرای هر یک از اشکال شعور اجتماعی چون علم و فلسفه و هنر زبان ویژه ای قایل باشیم , مانند ریاضی زبان علم و منطق زبان فلسفه , پس زبان برای هنر چگونه است؟ و آیا هنرهای موسیقی , شعر , نقاشی , سینما و … زبان واحدی دارند؟ برای مثال زبان در موسیقی متشکل ازعناصر صوت و زمان و قواعد درونی انها ست. در نقاشی عناصر فرم و رنگ و قواعد درونی بین شان. زبان شعر دارای چه عناصر و قواعدی ست؟
در ادامه سومین دوره مقدماتی کارگاه موسیقی هم اکنون دور پیشرفته تراز شناخت نظری و عملی به تلفیق شعر و موسیقی و ساختار یک قطعه موسیقی میپردازیم. اگر بخاطر داشته باشید در صحبتهای قبلی برای یافتن یک برنامه انتقالی و شروع  کارگاه شعر و روش مشابه تجربه کارگاه موسیقی را مطرح کرده بودیم. در این تجربه جدید سعی شده که از تصنیف خوانی بعنوان محمل و شرکت عملی در این کارگاه ها استفاده کنیم.

آقای  دکتر “محمد پروا” در راه اندازی کارگاه شعرهمراه با گارگاه هنرهمت گمارده و مطالب و منابع مورد نیاز این کارگاه نو پا را تدارک دیده اند. شناخت زبان و زیبایی شناسی شعر , چنانکه در موسیقی , اگر با عمل همراه نگردد در حیطه نظر محدود و بتدریج به فراموشی سپرده میشود. بنا بر این کارگاه ضمن اینکه به حافطه شعری بسنده نمیکند به مکاتیزم درک وخلاقیت هنری در نظروعمل تاکید میورزد. سرودن شعر برای همگان ممکن واموختنی ست. هنر شعر گفتن علاوه برفنون زبانی به خلاقیت وعوامل دیگری وابسته است که به انها خواهیم پرداخت.


  کارگاه شعر 1: 

ساعت ۱۰ – ۱۲  روز شنبه۲۲ اپریل ۲۰۱۷    در محل بتزدا – 4519 St. Elm Bethesda

 

مقدمه: معرفی بحث و خلاصه ریز برنامه

تصنیف خوانی :  گفتم غمِ تو دارم  –  شعر حافظ

استاد محمد رضا لطفی و زویا ثابت

کارگاه شعر 2: 

ساعت ۱۰ – ۱۲  روز شنبه May 06 , 2017 در محل بتزدا – 4519 St. Elm Bethesda

چکامه نگاری – مصراع

 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست   آنکه بیرون کند از دیده و دل دست کجاست

جلسه اول: شناخت کوچکترین واحد شعر و نثر

الف/ کلیات: گرچه شعر یک پیکره کامل و پیوسته است اما این پیکره از اجزاء کوچکتری تشکیل گردیده کھ ھر جزء، دارای ساختاری مشخص و مدون است. برای شناخت شعر چه به عنوان سراینده شعر و چه به عنوان خواننده باید بھ روند آفرینش کوچکترین واحد شعر)مصراع( آشنا گردیدم.

ب/ اھداف برنامه: ھدف از این جلسه، شناخت مبانی زیباشناسی شعر و آشنایی با مصراع به عنوان کوچکترین واحد شعری است. در این راستا ھنرجویان پس از شناخت تفاوتھای نظم و نثر به تحلیل کوچکترین واحدھای تشکیل دھنده آن دو میپردازند.

ج/ مراحل کار:

– تعریف “جمله” به عنوان واحد تولید نثر – تعریف “مصراع” به عنوان واحد تولید نظم – روش طراحی یک مصراع – نگارش یک مصراع

ب/ بخش عملی: در این بخش ھنرجویان حدودا بین ٤ تا ١٠ بیت از شعری را به انتخاب شخصی برای کلاس انتخاب نموده و قرائت مینماید. در انتخاب شعر تنھا ملاک مورد نظر سلیقھ ھنرجو می باشد. (در صورت انتخاب “رباعی” و یا “دو بیتی” ھنرجو میتواند تعداد ابیات را کمتر انتخاب کند)

با توجه به اینکه، شعر انتخابی، تحلیل میگردد، لذا نیاز است شعر به روی کاغذ نوشته یا پرینت
گردد. )اشعاری کھ بروی موبایل و یا کامپیوتر است امکان تحلیل ندارد و ترجیحا دو نسخه از شعر تهیه شود(

موفق باشید- محمد پروا


چکامه نگاری – بیت

ساعت 12:00 – 1:00  روز شنبه June 03 , 2017 در   11304Spur Wheel lane Potomac MD

   

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست           آنکه بیرون کند از دیده و دل دست کجاست

جلسه دوم: بیت در شعر الف/ کلیات: بیت واحدی معنادار از شعرفارسی است که از دو مصراع تشکیل گردیده است. آنچه درساخت بیت دارای اھمیت است ارتباط وزنی، میزانی و معنائی دو مصراع تولید کننده بیت است.

ب/ اھداف برنامه: ھدف از این جلسھ، تحلیل بیت و درک ارتباط مصراع مولد بیت است. درنھایت به شیوھای ساخت بیت میپردازیم.

ج/ مراحل کار:

– تعریف “بیت” به عنوان واحد معنادار شعرفارسی – شناخت نظم شکلی، مصراع مولد بیت – شناخت نظم معنائی، مصراع مولد بیت – روش طراحی)ساخت( یک بیت – نگارش یک مصراع

ب/ بخش عملی: در این بخش ھنرجویان مصراع نوشته شده در جلسات قبل را قرائت
مینماید. و از ھر مصراع دو بیت استخراج میگردد.

با توجه به آنکھ مھمترین بخش شعر نگارش بیت است. این تمرین چندین بار تکرار میگردد.

تمرین جلسه اول: جملات زیر را به مصراع تبدیل نمائید ) سعی شود از روش ھای مختلف استفاده شود( 

۱( من تو را دوست دارم 

۲( بھار دل انگیزی داریم 

۳( تنھا دردی کھ درمان ندارد مرگ است

 ۴جملاتی را به نثر نوشته وسپس به مصراع تبدیل کنید ( برمبنای علاقه شخصی)


کارگاه چکامه نگاری

کارگاه چکامه نگاری تارخ ادبیات ایران-جلسه دوم

رباعیات خیام از لحاظ فلسفي ، ٓانچنان عمیق و پر مغز و گوياست كه براستي حیرت انگیز مي باشد .اسرار ازل –راز وجود افرينش ، معماي هستي و …از جمله مسأيل فلسفي است كه فكر خیام را بخود مشغول ساخته استٓ

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وين حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

تالش خیام در زمینه هاي فلسفي بر محور مشكالت و معماها و مجهوالت دور مي زند و سعي او برٓانست كه حقايق تلخ را بزباني ساده و همه فهم بیان كند و براي حل معضالت ، راه حل هاي منطقي و قابل قبول ارأيه دهد .

به هر حال اين پي گیريها و جستجو ها ، نشانه ٓانست كه خیام داراي يك انديشه و سلیقه مخصوص فلسفي مي باشد و درباره كأينات و جهان هستي با هوشمندي و فراست به مطالعه و نتیجه گیري دست مي زند و مسأيل دينی را احیانا بديده تمسخر می نگرد .يا به بیان ديگر در مسأيل ديني رياكاري نمي كند و به جاهالن عالم نما بي هیچ ترحمي مي تازد ،

از نظر گاه خیام فیلسوف ، هستي و پیدايش در مرگ و نیستي تجلي مي نمايد و راه زندگي به سرزمین مرگ منتهي مي شود كه خود سر منزلي مبهم و مرموز است

، در نتیجه ي پژوهشهاي مستمر و تحقیقات سالیان دراز عمر به اين نتیجه رسیده است كه براي درك بعضي از مسأيل مهم ، فكر بشر محدود است و چنین استدالل مي نمايد كه ما نمي دانیم از كجا ٓامده ايم و به كجا خواهیم رفت ، ٓانانكه رفته اند خبري نیاورده اند و عالوه اسرار ازل را نه تو داني و نه من چه كسي مي تواند به اسرار پي ببرد ، و گاه همین اسرار معماگونه را هم نفي مي كند و معتقد مي شود كه اگر اسراري هم باشد در زندگي چه تاثیري دارد ؟ و براين پايه :نتیجه مي گیرد كه چرا

انسان بیهوده به امید فرداي موهوم و نا ٓامده غصه مي بخورد

و باالخره “بهره گیري از دم گذاران زندگي را توصیه مي كند ” .چون حقیقت زندگي را به جز “دم “چیز ديگري نمي داند و با بلند نظري و ٓاگاهي توصیه مي كند كه براي چنین وضع “مضحكه “كه “زندگي “نامیده شده است ، نبايد درد و رنج را تحمل نمود و خود را دچار غصه و اندود كرد .راه چاه را در “خود بودن “و “خوش زيستن “مي داند و اعتقاد داد ، زماني

لذت بخش خواهد بود كه ٓادمي از قید ساخته و پرداخته هاي ذهني برهد .

از دي كه گذشت ، هیچ از او ياد مكن فردا كه نیامدست فرياد مكن بر نامده و گذشته بنیاد مكن حالي خوش باش و عمر بر باد مكن

خیام، اگر ز باده مستی، خوش باش؛ با ماهرخي اگر نشستی، خوش باش؛ چونعاقب ِتکارجهاننیستیاست، انگار که نیستی، چو هستی خوش باش.

کارگاه چکامه نگاری

خیام به قضا و قدر و سرنوشت و ٓانچه كه بوده و خواهد بود و يا اتفاق خواهد افتاد احتماال عقیده داشته و بحث در اين مورد را بي فايده دانسته است و مي گويد :

تا كي زچراغ مسجد و دود كنشت؟ تا چند زيان دوزخ و سود بهشت ؟ رو بر سرلوح بین كه استاد قضا روز ازل ٓانچه بودني بود نوشت.

به نظر خیام ، زندگي حالتي است بین مستي و هشیاري و در هشیاري خوشي هايي پنهانند و در مستي و بي خبري عقل دچار نقصان مي شود .

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا بنیاد مکن تو حیله و دستانرا تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غالمست ٓانرا

تا هشیارم طرب زمن پنهانست چون مست شدم در خردم نقصاست حالي است میان مستي و هشیاري من بنده ٓان كه زندگاني ٓانست

خیام مردي است دنیا ديده و سرد و گرم کشیده.خیام خوش بودن را توصیه مي كند و به فرداي نیامده و گذشته از دست رفته نمیانديشد

گردٓاورنده :هستی ذوالرياستین نعمت اللهی

تا كي غم ٓان خورم كه دارم يا نه؟ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه پركن قدح باده كه معلوم نیست كاين دم كه فرو برم برٓارم يا نه

من بی می ناب زيستن نتوانم بی باده کشید بارتن نتوانم من بنده ٓان دمم که ساقی گويد يک جام دگر بگیر و من نتوانم

گويند کسان بهشت با حور خوش است من میگويم که ٓاب انگور خوش است اين نقد بگیر و دست از ٓان نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است